محمد يار بن عرب قطغان
148
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
پيش گذشت . و حاجى حسين سلطان روزى چند سرگردان در صحرا و بيابان به همراهى بوزه خور سلطان بوده ، كرّىوفرّى داشت تا در جنگ مجانوى « 1 » به دست افتاده ، قهرمان سياست سر او را از بدن جدا كرد . ذكر جوانمرد على سلطان 218 بن ابو سعيد خان بعد از فوت برادر خود سلطان سعيد سلطان ، در سنهء ثمانين و تسعمائة صاحب تاج و افسر گشت و در دار المحفوظهء سمرقند بر « 2 » سرير سلطنت رسيد و به حكومت نشست . و گراى خان بن عبد اللطيف خان « 3 » از وى رنجيده ، به جانب تاشكند شتافت و درويش خان و بابا سلطان را از فوت سلطان سعيد سلطان مطلع گردانيده ، به عزم تسخير سمرقند ايشان را جازم ساخت . بنابرآن ، درويش خان و بابا سلطان با ساير برادران و فرزندان و لشكر بىكران روى توجه به صوب سمرقند آوردند و خطبه و سكه را به نام و القاب گراى خان زيب و زينت دادند . و جوانمرد خان چون از اين حال اطلاع يافت ، بىتوقف كس به جانب خان سكندرفرمان عبد الله خان « 4 » ( 87 الف ) ارسال داشت . و آن حضرت با ساير برادران و سپاه فراوان به مدد او توجه نمود و در گوك گنبد به مخالفان رسيده ، محاربه فرمود و درويش خان و بابا سلطان با ساير سلاطين شكست داد و گراى خان را اسير و دستگير كرده ، نزد جوانمرد خان فرستاد . و جوانمرد خان بار ديگر به امداد خاقان ظفرپيكر بر سرير سلطنت سمرقند استقرار يافت و لواى استقلال در آن مملكت برافراخت و بعد از اندك زمان ميان او و ولد كلانش ابو الخير سلطان مخالفت قوى روى داد . ابو الخير سلطان از نزد پدر گريخته ، التجا و پناه به صاحبقران نصرت دستگاه عبد الله خان آورد و جوانمرد خان واقعه را به بابا سلطان گفته ، فرستاد . و چون ابو الخير خان به پايهء سرير خاقان سكندرفرمان ابو الغازى عبد الله خان رسيد ، آن حضرت بنابر التماس او متوجه سمرقند گرديد . چنانچه شرح اين وقايع در ذكر اولاد « 5 » كوچكونجى خان در ضمن جهانگيرى خاقان سكندرفرمان عن قريب مسطور خواهد شد . پس لاجرم « 6 » در اينجا ذكر مجملى [ از ] آن طبقه ايراد افتاد .
--> ( 1 ) . « س » : همايون ، « ت » مجانون . ( 2 ) . س : در ( 3 ) . س : عبد الله للطيف خان . ( 4 ) . س : « عبد الله خان » مكرر . ( 5 ) . س : « اولاد » مكرر . ( 6 ) . س : لازم .